درک شدن یکی از نیاز های اساسی

گاهی آدم نیاز دارد بدون پرسش و زیرا و اما ، درک بشود . دوست دارد کسی باشد که تجربه ی مشابهی را برایش بازگو کند . بتواند حرف بزند و به دیده ترحم یا به چشم حماقت و حقارت دیده نشود . آدمی به این امید زندگی میکند که بداند تنها نیست ؛ میخواهد در گذراندن یک غم بختک زده باشد یا شریک شدن شادی های شورانگیز . 

شاید فرار از آدمها در عین به دوش کشیدن خروارها غم و رنج ، صرفاً برای ندیدن و نشنیدن نطق ها و پندها ی خود عاقل پنداران باشد ! وگرنه چه کسی از درک شدن ، دوست داشته شدن ، نوازش شدن و شنیده شدن فرار میکند ؟ 

۴ ۲ ۱۰۴
سه شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۴ ب.ظ

پرنده‌ی کوچ در ۱۴ مرداد ۱۳۹۹

هیچکس... آدم‌ها بیشتر از هر چیزی دوست دارن که بدونن توی رنجی که می‌برن تنها نیستن. اما گاهی هر تلاشی برای بازگو کردن اون رنج باعث می‌شه مطمئن‌تر بشن از اینکه تنهان. که همیشه تنها بودن. 

یه حقیقت تلخه . 
شاید قشنگ ترین و دور از تصور ترین حالت اینه که بدون تلاشی برای بازگو کردنش کسی باشه که بیاد بخواد بشنوه و همین شنیدنش کافی باشه .
رویاییه و کمی دور 
غیر از این انگار باید تن بدیم به این که " همیشه تنها بودیم "

Sepideh Adliepour در ۱۶ مرداد ۱۳۹۹

حقیقت اینه که ما امروزه توی دنیایی گیر افتادیم پر از بد های خوب

و خوب های بدی که طی مرور زمان از بین می روند

زندگی کردن بین انسان های بدِ خوب از ما حس درک شدن 

عشق و احساس هم بستگی رو میگیره

و اگر هم گاهی نوازش و یا آغوشی به پُستمان بخورد

چیزی جز احساس ترحم یا هم از شدت نیاز نیست... 

 

با خوندن این "بدهای خوب و خوب های بد" تنها چیزی که به ذهنم رسید بگم اینه که همه ی ما همینیم هم خوب هم بد! حتی این معیار خوبی و بدی میتونه متفاوت باشه بین افراد !
نمیشه قانون نوشت یا پیش بینی کرد! یا بالاخره اون درک شدن واقعی رو احساس میکنیم یا خیال میکنیم همه چیز از سر ترحم و احساس نیاز بوده و هست ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها