بعضی شادی ها خود ساخته اند. همینکه از جاده ی روزمره ی زندگی بیرون بزنی و حتی برای یک روز مسیر تازه ای را پیش بگیری خودش شادی آور است. مثلا همین که امروز آشپزی را بر پرسه زدن های مجازی و فیلم دیدن ها ترجیح دادم، روتین های هر روزم را انجام ندادم، بی دلیل توی حیاط خانه و با برگ های درخت انگور خانه ی همسایه عکس گرفتم؛ به اندازه کافی شادی آور بود.
شاید طعم و مزه اش به اندازه ی شنیدن یک خبرخوب و دورهمی های دوستانه و غیره و غیره نبود، اما شادی بود و همین برای کسی که روزهایش بدون هیچ احساسی سپری میشود کافی ست.
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.