شاید اگر میدانستیم کلمات چقدر قدرتمندند ، وقت و توجهی که برای یکدیگر کنار میگذاریم چقدر ارزشمندند و این دوستی از این جنس که به اعتماد از سوی تو و دلبستگی از سوی من منجر میشود چقدر کمیاب است ؛ کمی بیشتر در کنار یکدیگر بودن را قدر میدانستیم . کمی بیشتر لحظه های با هم بودن را با خوشحالی هایمان سرشار می ساختیم . کمتر قد و قواره ی دوست داشتن هایمان را متر میکردیم .
اینجا تصاحب و مالکیت در کار نیست ؛ همین که احساسی در جریان است و قلبی به شوقی میتپد و حضوری ، گرمی بخش دلی ست ؛ یعنی من با تمام احساسات گوناگون جهان ، تمام شور و مستی و غم و خستگی ، کنار تو راحت تر نفس میکشم و هجوم خاکستری اطراف را دوام می آورم .
خیلی زیبا نوشتی. مخصوصاً «کنار تو راحتتر نفس میکشم» که چه تعبیر فوقالعادهای بود از این حس! قشنگ لمسش کردم.
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.
Sepideh Adliepour در ۱۹ مرداد ۱۳۹۹
چه زیبا😊