من در کنار تو بود که طعم زندگی کردن را چشیدم

شاید اگر میدانستیم کلمات چقدر قدرتمندند ، وقت و توجهی که برای یکدیگر کنار میگذاریم چقدر ارزشمندند و این دوستی از این جنس که به اعتماد از سوی تو و دلبستگی از سوی من منجر میشود چقدر کمیاب است ؛ کمی بیشتر در کنار یکدیگر بودن را قدر میدانستیم . کمی بیشتر لحظه های با هم بودن را با خوشحالی هایمان سرشار می ساختیم . کمتر قد و قواره ی دوست داشتن هایمان را متر میکردیم . 

اینجا تصاحب و مالکیت در کار نیست ؛ همین که احساسی در جریان است و قلبی به شوقی میتپد و حضوری ، گرمی بخش دلی ست ؛ یعنی من با تمام احساسات گوناگون جهان ، تمام شور و مستی و غم و خستگی ، کنار تو راحت تر نفس میکشم و هجوم خاکستری اطراف را دوام می آورم . 

۵ ۲ ۱۵۹
شنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۳۰ ب.ظ

Sepideh Adliepour در ۱۹ مرداد ۱۳۹۹

چه زیبا😊

ممنون ^^

پرنده‌ی کوچ در ۱۹ مرداد ۱۳۹۹

خیلی زیبا نوشتی. مخصوصاً «کنار تو راحت‌تر نفس می‌کشم» که چه تعبیر فوق‌العاده‌ای بود از این حس! قشنگ لمسش کردم.

ممنون از مهربونیت ^^
خوشحالم خوشت اومده و لمسش کردی =))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها