میدانی این تمرین و رسم هر شب نوشتن ، آن هم در چنین روزهای تکراری و ملال آور چقدر دشوار است ؟ سر تا پای روزی که گذشت را برانداز میکنم ، هیچ نمی یابم . من اسیر این مه خاکستری پاشیده شده روی روزهایم و زنجیر شده ی احساس بیهودگی ته نشین شده ی وجودم هستم .
من در حال شکنجه ی خودم هستم ، تنها برای شادی های گذرایی که دوامشان کوتاه تر از رنجیست که به جا می گذارند ! تاریکی باید به چه حد برسد تا برخیزم ؟
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.
Sepideh Adliepour در ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
به نظرم تاریکی های عمیقه عمیق هستن که آدم رو وادار به ایستادن می کنن
بقیه رو نمیدونم اما زندگی من هر وقت عمیق در تیرگی فرو رفت
ایستادگی برام معنا پیدا کرد