"ما را دلیست گمشده در چین زلف تو"

فکر میکردم احساساتم ته نشین شده ، رسوب کرده و حداقل دیگر آمدن و رفتن و بودن و نبودن کسی برایم آنچنان اهمیت ندارد ! اما امروز انگار دلم از چهارخانه های پیراهنش تنگ تر شده ، هزاران پروانه دوباره در دلم به پرواز درآمده اند و سکوت دیروز و امروز و فردایم جز تلاش بیهوده ای برای نادیده گرفتنش نیست . تا وقتی دوام بیاورم به سکوت های بی سرانجام و نگفتن های بیشمارم ادامه میدهم. اما تا کی میشود دوام آورد ؟ تا روزی که رفتنش را به نظاره بنشینم و دیگر گفتن و نگفتن ، هر دو به بیهودگی همین ثانیه ای که بدون او گذشت باشد ؟ 

۲ ۱ ۱۵۴
پنجشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۳۶ ب.ظ

Sepideh Adliepour در ۲۳ مرداد ۱۳۹۹

به نظرم توی چنین مواردی سکوت نمیتونه انتخاب خوبی باشه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها