به تمام لحظه هایی فکر میکنم که تو رو به روی من، چشم در چشم من، میخندیدی و جهان از حرکت می ایستاد!
میخندیدی و دنیای خاکستری، رنگ میگرفت!
میخندیدی و رایحه ی بهار از دهانت میتراوید!
میخندیدی، درست در کنار من و من چه جاهل بودم که نمیدانستم زندگی همان لحظه است، خوشبختی همان لحظه است و باقی همه هیچ!
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.
Sepideh Adliepour در ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
شاید از ویژگی ما آدم ها اینه که
تا چیزی رو از دست ندیم
قدرش رو نمی دونیم(: