دلتنگ خنده های توام

به تمام لحظه هایی فکر میکنم که تو رو به روی من، چشم در چشم من، میخندیدی و جهان از حرکت می ایستاد!

میخندیدی و دنیای خاکستری، رنگ میگرفت! 

میخندیدی و رایحه ی بهار از دهانت میتراوید! 

میخندیدی، درست در کنار من و من چه جاهل بودم که نمیدانستم زندگی همان لحظه است، خوشبختی همان لحظه است و باقی همه هیچ!

۴ ۱ ۱۱۷
شنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۱۹ ب.ظ

Sepideh Adliepour در ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

شاید از ویژگی ما آدم ها اینه که

تا چیزی رو از دست ندیم

قدرش رو نمی دونیم(:

شاید هم نمیدونیم چه طور قدر بدونیم! 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها