اگه شب و روزت شبه، تاریکه، غم از سر و روش میباره، باید خودت روشنش کنی! پرده ها رو کنار بزنی، چراغ ها رو روشن کنی، یه چلچلراغ که نه چند تا چند تا روشن کنی بذاری وسط زندگیت!
به همین راحتی ها نیست. اولین لامپو که روشن میکنی اونقدر شیفته و غرق نورش میشی که تا روتو برمیگردونی سمت سیاهیا جز درد گرفتن چشمات چیزی برات نداره ! با هر قدم، با هر چراغ، یاد میگیری و پرنور تر میشی. شاید طول بکشه، اما تهش نوره، روشناییه.
کسی برات یه چوب کبریت هم روشن نمیکنه چه برسه به چراغ! خودت بلند شو، آستین هاتو بالا بزن ، شب و روزت رو روشن کن.
از اینجا که هستم تا هر کجا که برم و هر وقت که طول بکشه اونقدر شمع و لامپ و مهتابی و لوستر و چلچراغ برای زندگیم روشن میکنم تا اون شب و شبهایی که بیام و بگم " من امشب هفت شهر آرزوهایم چراغان است."
چقدر خوبه
چقدر خوبه اون لحظه که پامیشی و شروع می کنی به چلچراغ کردن زندگیت
کسی که یک عمر توی سیاهی بوده
تازه میفهمه که اصلا نور یعنی چی!
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.
سایه نوری در ۲۶ مرداد ۱۳۹۹
زندگی ته تهش تک نفره ست.. اگر مسئولیت همه چیزو گردن بگیری،، تنهایی هات باشکوه میشن،، تنهایی که باشکوه شد،، گره ها باز میشن،، خلاقیتها نو میشن و زندگی آغاز میشه ... موافقم باهاتون،، خودمون، چراغ راه خودمونیم..