خسته از خوابهایی که روزی راه فرار بودند حال از خودشان باید گریخت!

و شبهایی را خواهی گذراند تاریک چون قیر. حتی در خواب هم رهایی نیست از سیاهی ها، از ترس ها. حتی در رویاهایت می ایستی در برابر ترس هایت، فرار را نمی شناسی. اگر از آسمان صاعقه های عظیم ببارد پناه میگیری، نمیگریزی، حتی اگر تمام موجودات مخوفِ خوابهایت را در کنارت بیابی فرار تنها چیزی ست که در ذهنت نیست، اولین چیزی که به دستت بیاید را برداشته به دنبالش میدوی تا نشان بدهی نمیترسی. ترس، فرار، گریختن، در لغت نامه ات نیست. نمیدانم در کجای ناخودآگاهت نوشته اند نشان دادن ترس یعنی ضعف. از خواب که نجات می یابی خسته ای، خسته ی جنگ، جنگ با ترس ها. حتی در خوابهایت هم بیشتر از خودت نگران دیگرانی. 
دیگر حتی خوابها جای زندگی نیست. دیگر حتی رویاها هم رنگ خاکستر گرفته اند. 

۲ ۰ ۹۴
دوشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۴۵ ق.ظ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها