رها کردن

رها کردن که همیشه به آسانی دور انداختن یک کاغذ باطله و لباس های کهنه و بادبادک های توی هوا نیست. پاهایشان را روی هم انداخته و فرمان میدهند " رهاش کن بره!"

رها کردن، دل کندن، ترک کردن برای پاره ای از تنت، قسمتی از وجودت، آن ناب ترین بهانه ی شادی هایت، بی معنی ترین کار ممکن است. نشدنی ترین! 

چسبیده به عمق جانت، ریشه تنیده به دور قلبت. شاید گاهی بتوان نادیده گرفت، تمام انتظارات ممکن را خط زد، اما تا ابد که نمیشود. بر می گردد حتی شده با یک صدا، با یک عطر، با یک لبخند. 

بر می گردد و انگار هیچ اتفاقی رخ نداده!

این چنین در گوشم از رها کردن نگویید، من نهایتاً بتوانم خودم را همان جا رها کنم و بروم... 

۴ ۳ ۹۳
سه شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۴۷ ب.ظ

.. Chakavak در ۴ شهریور ۱۳۹۹

خیلی قشنگ بود🌺🌺

ممنون ^^

Sepideh Adliepour در ۵ شهریور ۱۳۹۹

اینقد خوب بود که واقعا نمیدونم چی بگم... 

Sepideh Adliepour در ۵ شهریور ۱۳۹۹

اینقد خوب بود که واقعا نمیدونم چی بگم... 

نظر لطفته 😍
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها