افکار شبانه

نمیدانم به صدای سوت شب و جیرجیرکها و گذر اتومبیل ها گوش بسپارم و شب را سر بکشم یا همچنان غرق در سیل و هجوم افکار شبانگاهی خود، خواب را نثار چشمان بی قرار خود کنم؟

کاش وقتی بیدار بودیم و در میان آدمها روز را به شب میرساندیم، با چشمان باز میخوابیدیم و شبها از آرامش و سکوت و خیال، لبریز میشدیم! کاش میشد هم شب را در آغوش کشید و هم عطر سر زلف نسیم سحری را استشمام کرد و چون گنجشکی در میان دستان روشن آسمان رها شد!

چه کنیم که تمام خواستن هایمان متناقض بود و تمام زندگی مان در جدال این تضاد ها سپری شد. 

۳ ۱ ۹۵
جمعه, ۷ شهریور ۱۳۹۹، ۱۰:۵۳ ب.ظ

Sepideh Adliepour در ۸ شهریور ۱۳۹۹

خیلی قشنگ بود :) 

ممنون مهربون :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها