بالاخره یه روزی میرسه که مجبوری از فرار کردن از ترس هات دست برداری و خودتو از چهارچوبی که توش زندانی کردی آزاد کنی! بالاخره یه روزی میرسه که مجبوری با ترسهات کنار بیای و ریسک پذیر باشی. بالاخره یه روزی میرسه که از خودت بودن هم نترسی. و بالاخره یه روزی میرسه که شادی هایی فراتر از شادی های این روزهات تجربه کنی.
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.
آرتمیس ツ در ۱۸ شهریور ۱۳۹۹
( اگه اشکالی نداره پست رو گذاشتم تو پیوند های روزانه م )
من خیلی امیداورم این روز برام برسه :)