چند شب است دوست دارم بیایم و از شادی ها بنویسم اما در انتهای شب جز غبار غمِ نشسته بر دل دوستانم، چیز دیگری نمی یابم! شاید آدم دلسوزی هستم که غصه ی دیگری غصه ی من است.
امشب به شنیدن "درد دختر بودن" گذشت! به آینده ای که دیگران می خواهند برایمان رقم بزنند. به اختیاری که نداریم. به آزادی هایی که سلب شدند. به شادی ها و علایقی که دود شدند.
این چرخه ی زندگی تا به کجا اینگونه در گردش خواهد بود؟ نمیدانم. راهی جز غرق شدن در سرگرمی ها و اهداف ریز و درشتی که برای خودم دست و پا کردم و به انتظار آینده ی موهوم نشستن، نمی یابم!
دختر بودن از کی درد شد؟
سوالیه که اگه بتونیم جوابش رو بدیم میشه همه باهم بخندیم
دوستان این سایت خوبی برای خرید پنل ممبر و پنل تلگرام هست که پیشنهاد میکنم حتما یه نگاهی بندازید.
http://forum.pop-music.ir/members/amirsn.21914/
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.
Samane| سمانه در ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
عالی😍
ب وبلاگ منم سر بزنید