فردا هم می گذرد ...

بی دلیل خسته ام! شاید هم بی دلیل نیست و زاییده ی تکرار و گذر ملال آور روزهاست. تنها بودن ها. رفت و آمد آدم ها. می آیند، می روند و در این میان تویی که فقط باید نظاره گر باشی. نمی دانی فردا کدام رویِ زندگی از آن توست؟ قرار است روز " آمدن ها " ی ناگهانی باشد و مرکز توجه واقع شدن ها، یا از همان روزهای خاکستری ملال انگیز؟ قرار است با دهان بسته بخندانی و تظاهر کنی یا خودت باشی با تمام کاستی ها؟ فردا هم می گذرد، درست مانند امروز! فردا هم غیر قابل پیش بینی ست، درست مانند امروز! می شود فردایی هم از راه برسد که شبیه امروز نباشد؟ 

۵ ۲ ۸۱
يكشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۱:۲۰ ب.ظ

Sepideh Adliepour در ۶ مهر ۱۳۹۹

میدونی

اونقد خوب می نویسی که آدم نمیدونه چی بگه!

واقعا نمیدونم چی بگم!

اگه حقیقته که واقعا ذوق کردم و نمیدونم دیگه چی بگم =")
مرسی از اینهمه انرژی و حال خوب ^^

بهـ نام در ۷ مهر ۱۳۹۹

قلمتون شایسته است هااا، گفته باشم :))

شما لطف دارید =)))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها