عاشق شده ی پاییز

بگذار برایت از هوای نم دار و آسفالت های باران زده ی پاییز بگویم. از بخار نشسته بر عینکم. احتمالاً از دست های مشت شده در جیبم. از آسمانی که بیشتر از هر فصل دیگری به چشمم می آید. از پرواز غم انگیز پرنده های تنها. از زرد و نارنجی ها. از قدم زدن های بی دلیل و بی مقصد. از آهنگ هایی که در پاییز دو چندان در مغز استخوان آدمی فرو می روند . از شب هایی که بیشتر به مانند گیسوان مشکی معشوق شاعران است، شب به شب طولانی تر. از گرمای پتویی که به وقت سرما در آغوشم می کشد. از خواب های دلچسب تر، رویاهای شیرین تر.
من متولد بهارم، عاشق شده ی پاییز. در پاییز زنده میشوم، جان میگیرم، دل می بندم. من در پاییز جور دیگری زنده هستم.

۵ ۳ ۱۱۷
چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۹، ۱۰:۵۶ ب.ظ

آرتمیس ツ در ۹ مهر ۱۳۹۹

وای خیلی قشنگ بود *-* 

مرررسی ^__^

Sepideh Adliepour در ۱۰ مهر ۱۳۹۹

مثل همیشه عالی((:

ممنون از لطف و توجه همیشگیت :)))) 

.. Chakavak در ۱۰ مهر ۱۳۹۹

خیلی قلمتون قشنگه واقعا عالی بود❤❤

خیلی ممنون از لطف و توجهت :)))))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها