احساس خوبی دارم. حس رهایی، شناور بودن. همان مسیر پایین آمدن از ارتفاع شب های جمعه و چراغ های شهر ها و جاده ها که زیر پایت و به وسعتی انتها ناپذیر، خودنمایی می کنند. ماه درشتی که زیبا تر از همیشه در پشت سر، تو را مدهوش می کند و نمیدانی به کدام منظره بنگری. درست است که شب است و تاریک، اما من فقط نور را می بینم، فقط ماه را!
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.