چوب جادویی

یک روزها و شبهایی را دلم میخواست صاحب یک چوب جادویی بودم. همان ها که ورد میخوانی و همه چیز خوب میشود. همه چیز آن طور که بخواهی میشود. شده حتی برای یک روز، برای یک شب. نه برای خودم! من به شبهای تنهایی، به روزهای مملو از درد عادت دارم. برای آنها که در تنهایی هایم، در درد هایم، به سویشان کج میشوم و دستم را میگیرند.برای آنها که لبخندشان حال خوبِ من است. برای آنها که رفیق اند. 

چوب جادویی که نشد، کاش کلمات جادویی داشتم. کاش بیشتر از اینها توی جیب هایم امید داشتم ...

۴ ۱ ۷۳
چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۱:۳۳ ب.ظ

Sepideh Adliepour در ۱۶ مهر ۱۳۹۹

من سِحر شدم!

احتمالا از جادوی کلماتته(؛

=))))) 💚
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره اینجا

اینجا قبلاً به رسم هر شب می‌نوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمی‌شدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل می‌کند.

پیوندها