بیست و چهار ساعت گذشته به هر چه که گذشت من شاد بودم. اگر با نارضایتی گذشت، من شاد بودم. برنامه هایم را انجام نداده ام، اما باز هم شادم. سیاهی، تیرگی و بی حسی، سهم من از زندگی نیست.
من زندگی را زندگی کردن میخواهم. شادی را در گذرِ پست و بلند زندگی ام می خواهم. من رهایی را، برق شادی توی چشمانم را، خنده ی گوشه ی لب هایم را به خودم بدهکار و مدیون هستم!
من شادم. تو را نیز شاد می خواهم. شادی را برای تو میخواهم.
اینجا قبلاً به رسم هر شب مینوشتم، حتی اگر کلمات مطابق میل من به نخ کشیده نمیشدند! حالا اما نوشتن نخ باریکی ست که مرا به زندگی متصل میکند.